دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ - February 17 2020
گفتاری از جهانبخش خانجانی درباره تاثیرات توافق هسته ای؛
کد خبر: ۱۲۸۲۸
تاریخ انتشار: ۲۳ دی ۱۳۹۴ - ۰۹:۵۴
توافق امری سهل و ممتنع است، همه مشکلات با توافق هسته ای حل نمی شوند، باید در نظر داشت که این طور نیست تمام نهادها و مسئولان هم سو تصمیم گیری کنند، اما توافق هسته ای همان طور که فرصت است، تهدید است، دولت از همدلی ایجاد شده، برای کارآمدی خود استفاده می کند و این فرصت است، اما باید توجه داشت که انتظارها از دولت، غیرمعقول بالا رفته است. نقد دائم جریان ها توسط خود جریان ها ضروری است تا توقعات به جا باشد، دولت باید کارآمدی خود را حفظ کند تا انگیزه و امید مردم حفظ شود، یکی از راهکارها متوجه احزاب است،
پایگاه خبری امیدهسته ای بخشی از سخنرانی دکترجهانبخش خانجانی درخصوص توافق هسته ای و دوران پسابرجام را که در سازمان عدالت و آزادی بیان شده است را برای مخاطبان خود منتشر می کند:


موضوع پساتوافق برای این طرح می شود که موقعیت کشور خود را بعداز توافق بهتر بشناسیم، رابطه مردم با حاکمیت، دولت و وضعیت کشور را ارزیابی کنیم. 

انطباق موضوع با اندیشه مردم زمینه ساز به وقوع پیوستن یک گفتمان است، در حوزه توافق هسته ای، علل و عواملی سبب شد مجموعه ی حاکمیت و جامعه به یک فهم نسبتا نزدیک یا توافق بین الاذهان رسید، یکی از علت های دستیابی به این مساله، تحریم ها و فشارهای اقتصادی می تواند باشد از آن سو غرب هم به خواسته ها و اهداف اعلامی خود در محدود و محصور کردن تا حد فلج کردن ایران نرسید و در حوزه هایی همچون هسته ای پیشرفت های زیادی حاصل آمد. شاید روش های نادرست بنیان گذار شرایط به وجودآمده بود، اما آن چه سبب شد کشورمان و کشورهای 1+5 به این مرحله برسند، به بن بست رسیدن تصمیمات قبلی بود. گذر از این مرحله ضرورت پیدا کرد، هر دولتی هم که به روی کار می آمد، مسیری جز گفت و گو را نمی توانست انتخاب کند، اما واژه گزینی و ادبیات می توانست موثر باشد، این مساله بسیار مهم بود که تزاحم، ستیزه جویی و دشنام یا گفتمان، تفاهم و گفت و گو راهکار بود، هرکدام از این موارد معادلات مختلفی را می سازند، هر کدام از کاندیداهای انتخابات اعم از آقایان قالیباف، جلیلی ولایتی و ... به عنوان رییس جمهور انتخاب می شد، ناگزیر از انتخاب همین راه بودند که طی دوسال اخیر پیش رفت. نباید این گونه گمان کنیم که استراتژی مذاکرات به شکلی که به توافق رسید، صرفا ادبیات و استراتژی آقای روحانی و تیم دیپلماسی ایشان بود و این طور نبود که این راهکار فقط انتخاب دولت یازدهم بوده و دیگران دیگر مسیرها را در این زمان انتخاب می کردند و فتح الفتوحات دیگری را به وجود می آوردند، زیرا این روند ناشی از ضرورت زمان و شرایط بود. 

رابطه متقابلی میان مطالبات و دغدغه های جامعه و مقتضیات کشور و حاکمیت به وجود آمد، به نوعی که دولت، مردم و نظام همه به این موضوع فکر می کردند که چگونه از بحران های بروز کرده نجات پیدا کنند و کشور را که باید مسیر رشد و توسعه را طی کند نجات دهند. توافق حاصل تطابق خواست مردم، حاکمیت و دولت بود و شرایط اجتماعی محتویات و جهت توافق را تعیین کرد، عدم توافق هم می توانست زمینه حاشیه سازی های اجتماعی، تزاحم ها و تداوم بحران در حوزه های مختلف را به دنبال داشته باشد، از این رو اگر بخواهیم یک الگوریتم نمودار یا فلوچارتی از رفتارها ترسیم کنیم، باید در نظر داشته باشیم که اگر توافق نمی شد چه می شد؟ و یا اگر هر دولتی می آمد چه باید می کرد؟ تفاوت در این است که در حال حاضر دولتی روی کار است که گفتمان اعتماد به جامعه دارد، گفتمان دشنام ندارد، ستیزه جو نیست و وقتی یک انطباق در همه سطوح به وجود آمد، حاکمیت هم بر همین اساس عمل و رفتار کرد. 

برخلاف دوره های گذشته، غرب نیز به این جمع بندی رسیده بودند که باید این مرحله سخت را به نوعی بدون هرگونه ستیز نافرجامی به پایان برسانند، لذا تحول گفتمانی در مواجه با موضوع هسته ای رخ داد، به جای این که گفتمان برتری جویانه و یا استراتژی ستیزه طلبانه را غلبه بدهیم بر سایر گفتمان ها، گفتمان تعادلی و تعاملی جایگزین شد و مسیر مذاکره را مهیا کرد و واژه هایی مانند برد- برد و مذاکره و بده و بستان ساری و جاری شد و اگر شرایط جامعه و مقتضیات امروز نبود، ضرورتا حتی همین واژگان هم معنا و مفهوم و امکان ظهور پیدا نمی کرد، کمااینکه در بازه ای دیگر از زمان، وقتی از مذاکره سخن به میان می آمد و مطرح می شد با بدترین شیوه مواجه می شدیم. اما اتفاق دیگری هم این توافق و پیش و پس از آن به وجود آورده است، ما توانستیم به این جمع بندی برسیم که با هزینه کمتر به نتایج مطلوب تری برسیم. در مقام نقد رفتارهای قبل و گفتمان دولت پیشین قرار ندارم، اما برای جامعه قابل لمس بود که هر سخنی نابجا و بعضا خارج از دایره متعارف دیپلماتیک چه فاجعه ای برای ما رقم زده بود، این گونه نبود که اگر توافق نمی کردیم، اکنون در شرایط عالی اقتصادی قرار داشتیم. کمااینکه اگر نتوانیم استفاده و بهره درست را از شرایط پسا توافق داشته باشیم، ممکن است مجدد مشکلات دوباره بروز کنند. 

اولین دستاورد توافق در ایران ایجاد یک پارادایم جدید در قالب منظومه فکری خاص بود که سبب شد اعتمادسازی بین مردم، دولت و حاکمیت به وجود بیاید، همه ارکان به یک اصل و اصول یعنی حفظ منافع ملی باور دارند و در این مسیر حرکت می کنند، رهبری به عنوان کنشگر سطح بالا به مردم خود پاسخ داده و از آن ها خواسته جهت را به خوبی بشناسند و تعامل لحظه به لحظه بین مردم و دولت و نظام به وجود بیاید، این یک پارادایم موثر است، زیرا پیش از این برخی جریانات فکری اساسا مقید نبودند و براین باور نبودند که این رابطه باید به وجود بیاید. بروز این پارداریم سبب شد که احساس شود مردم کمافی السابق سرمایه های اجتماعی و بنیان های تاثیرگذار هستند و روابط  مستحکم تر شود و این استحکام باعث شد، مردم به عنوان عنصر تصمیم ساز بروز و ظهور پیدا کنند و انگیزه و امید اجتماعی متبلور شد و از بروز یاس، بی انگیزگی و ناامیدی جلوگیری به عمل آمد که این مساله از رخوت و گوشه گیری و در نتیجه انحطاط جامعه جلوگیری می کند. منتقدین به شیوه بسیار ناپسند با موافقان توافق برخورد کردند، این موضوع مهم نیست، بازسازی روابط سبب شد نخبگان و سرمایه های ارزشمند اجتماعی احساس کنند می توانند و باید حرف بزنند و نقد کنند و این دستاورد مهمی بود. 

دوم، تقویت همبستگی ملی بود، صرف نظر از عده قلیلی در مجلس که سرویس های سیاسی و ... در اختیار داشتند و سعی می کردند برجام را به فرجام نرسانند، بدنه ی جامعه به این شکل رفتار نکردند، مثلث مناسبی شکل گرفت و به تعبیری توافق سبب شد همبستگی ملموسی بین مردم، دولت و نظام به وجود آید.  
مشکلی در کشور داشتیم و داریم و آن این است که با مذاکره و گفتمان مشکل داریم، علت این است که روش های مخالفان آنقدر پیچیده و متنوع است که بعضا خوف داریم با آن ها روبرو شویم و زمانی می توان این رویارویی را داشت که از ابزارهای مناسب گفت و گو برخوردار باشیم، دانش داشته باشیم، بنیان های اجتماعی را همراه داشته باشیم و آن زمان است که امکان تعامل به وجود می آید، برخی می گویند با این رفتار استقلال ما از بین می رود، در صورتی که این طور نیست، باورها و اعتقادات ما پابرجا ماندند و این در ذات مذاکره است که بده و بستان به وجود بیاید، غرب نیز مانند داخل کشور ما، به زبان گفتمان رسید و سر میز برای توافق دو طرف کوتاه آمدند اما ما اجازه ندادیم منافع ملی مان مخدوش شود و این برد- برد است. اگر می خواهیم مسیر توسعه را طی کنیم و به یک کشور توسعه یافته بدل شویم، نیاز به تکنولوژی، دانش و ... داریم و این ها نیازمند تعامل و گفت و گو هستند. توانستیم از کنار پارادوکس مطروحه با هوشمندی و ذکاوت رد بشویم و استقلال خود را حفظ کنیم و دستاوردهای مورد نظر را به دست بیاوریم. برای رشد نیازمند کاهش تزاحم هستیم و تعامل با جهان با حفظ استقلال می تواند اهداف ما را محقق کند، اما اگر نتوانیم، نتایج مطلوب حاصل نمی شود و این بدیهی است که در فضای ایزوله نتیجه نخواهیم نگرفت، زیرا در بی زمانی به سر می بریم، همین لحظه میلیون ها کاربر و یا میلیون ها فرد به ابزارهای جدید تکنولوژی دست پیدا می کنند و مرزهای جغرافیایی در هم نوردیده شده اند، ایران نیز باید همسو با جهان پیشرفت کند و فاصله نگیرد و حق نداریم به دنبال توسعه گرایی نباشیم و رشد فکری، فرهنگی و تکنولوژیک نداشته باشیم. 

امروز صرف این که جامعه به این جمع بندی رسیده اند که باید از بحران گذر کنیم آیا باید دیگر جوانب رشد را فراموش کنیم؟ نه! ما اجازه نداریم کشور را رها کنیم و باید به لحاظ اقتصادی مانند بسیاری دیگر از کشورهای خاورمیانه توسعه اقتصادی پیدا کنیم، همزمان دموکراتیک شویم، یک جامعه توسعه یافته دموکراتیک داشته باشیم که مردم سالاری در آن نقش اول را داشته باشد، از این رو باید استراتژی های مدرن تری برای تعامل با جهان به کار گیریم، ما نه دشمن دائمی داریم و نه دوست دائمی داریم. روزهایی بود که صدام با ما می جنگید و عزیزان و جوانان کشورمان را در این جنگ از دست دادیم، اما زمانی بود که با صدام ارتباط برقرار کردیم، در آینده نیز چه بسا توقعات و روش ها و منش ها سبب شود روش های نوینی برای توسعه و حفظ منافع ملی داشته باشیم و باید پیشرفت و توسعه را پیش روی خود داشته باشیم. 

به آرایش سیاسی نیروها پس از توافق اگر توجه کنیم، در شرایط تازه نباید توقع داشته باشیم آرایش جدیدی بروز کند، اگر چه توافق سبب شد اصلاح طلبان و اصول گرایان و راست و چپ و گروه سوم یعنی  رادیکال ها در مواجهه با توافق دو رویکرد اتخاذ کنند، مخالفان توافق و موافقان توافق، این آرایش سیاسی یعنی بینابین نداشتیم و اگر داشتیم به سمت موافقان چرخش داشتند، به خصوص با توجه به رهنمودها، مسیر موافقان را انتخاب کردند، اما آیا این رویکردها در حوزه سیاسی تداوم خواهد داشت؟ آیا توافق در فعالیت احزاب و تحزب هم نقش خواهد داشت؟ من این موضوع را رد نمی کنم. ما دو عنصر مفقوده داریم، یکی توسعه یافتگی است، در کدام زمینه کشور باید توسعه یابد؟ سیاسی؟ فرهنگی؟ اقتصادی؟ طبیعی است، کشوری توسعه یافته است که در همه حوزه ها رشد کند، اگر همه سرمایه ها به سوی به طور مثال توسعه نظامی سرمایه گذاری شود و بعد بگوییم می خواهیم به توسعه یافتگی برسیم، امکان ندارد، زیرا توسعه فرهنگی، فکری و ... لازمه ی توسعه یافتگی کشور است. 

مفهوم بعدی منافع ملی است و احزاب اگر بتوانند روی این دو مساله به تفاهم برسند، آن زمان است که می توان گفت در مسیر توسعه یافتگی گام برداشته می شود و این دو مساله باید همزمان وجود داشته باشد، متاسفانه این دوعنصر چه برای ما اصلاح طلبان و چه برای اصولگرایان مغفول مانده است که باید به صورت جدی بدان پرداخته شود.  

با توافق بخشی از شکاف های موجود بسته شد و این همبستگی که شاهد هستیم ایجاد شد، اما نباید فکر کنیم بعداز توافق همه مشکلات یکسره حل می شود، باید توافق را مسیری برای تفاهم ملی بدانیم، برخی توافق را تفاهم ملی نمی دانند، بلکه راه گذر از یک معضل و بحران می دانند و تا وقتی این باور را داشته باشند، مشکلاتی برای کنشگران سیاسی و آرایش سیاسی بروز می کند، لذا نمی توان به فعالیت ها در این حوزه خوش بین بود. اما چه باید کرد؟ باید تلاش کرد از این گذرگاه ولو سخت عبور کنیم، فراموش نکنیم تغییرات در غرب و کشورهای خارجی، بعضا معادلات داخل کشور ما را نیز تحت تاثیر قرار می دهد و این مساله مربوط فقط به بعد انقلاب نیست، بعد از روی کار آمدن نیکسون فضای تشنج داخل کشورمان بروز کرد، کارتر که آمد فضای حقوق بشری بروز کرد و گشایش سیاسی رخ داد، این مسائل همانطور که قطعی نیستند اما بی تاثیر هم نیست، در آینده اگر در آمریکا جمهوری خواهان روی کار بیایند، سیاست های ایران نیز متاثر می شود و تقابل های جدیدی به وجود می آید. 

یکی از ایراداتی که در ناهمگونی آرایش سیاسی احزاب بهوجود می آید این است که بعضا اختلافات به رسمیت شناخته نمی شوند، اصلاح طلب و اصول گرا به رسمیت شناخته نمی شوند، بخشی ایرادات به خود ما باز می گردد، یک حزب قوی نداریم که جامعه را همراه کنیم. برخی احزاب دو سه نفره هستند و وقتی اختلاف پیدا می کنند حزب تازه ای تاسیس می شود و این یعنی در دوره اصلاحات مجوز های زیادی داده شد و احزاب متعدد اما بی کاربرد ایجاد شده اند. درحزب کارگزاران سال 78 فراخوان دادیم و بالغ بر 20 هزار نفر ثبت نام کردند و با گذشت زمان دیدیم که افراد ثبت نامی دغدغه فعالیت نداشتند. در توضیح بیشتر ایراد مذکور باید بگویم از طرح اختلافات و چالش فکری هراس وجود دارد، در حالی که باید رقابت را به جای ستیزه پذیرفت و این با به رسمیت شناخته شدن اختلافات به وجود می آید. 

نگره جمهوری اسلامی نسبت به سیاست خارجی از ابتدا بر محور نگاه هویتی و ایدئولوژیک بوده است، در مواجهه با معضلات خارج از کشور و یا سیاست خارجی این عنصر از آغاز عنصر قوی و نشان داری بوده است، بعضا هویت اسلامی ایرانی و یا ایرانی به تنهایی و اسلامی به تنهایی سبب بروز رفتارهای خصمانه و تزاحم هایی در این حوزه شده است، کمااینکه در ده سال اخیر این نگاه هویتی محض سبب شد تا تضادهای خاص و بسیار نامطلوبی با همسایگان و کشورهای مختلفی داشته باشیم در حالی که توافق سبب می شود به نوعی گفتمان جدیدی را بر هویت طلبی اعتدال گرایانه داشته باشیم و در مواجهه با کشورهای مختلف هویت خود را محفوظ داشته باشیم و از مواضع خود دفاع کنیم و از زیاده خواهی نیز بپرهیزیم. شاهد هستیم که رفتار واگرایانه ای که بروز کرده بود با رفتارهای دستگاه دیپلماسی جدید تقلیل یافته، همگرایانه نشده است اما در مسیر جدیدی قرار گرفته ایم، و سیاست مبتنی بر عقلانیت و دوری از سیاست های احساسی و هیجانی به ما کمک می کند رفتار خود را بین مردم و حاکمیت تنظیم کنیم و نقش وسیع تری به مجموعه و کلیت نظام بدهیم، توافق هسته ای سبب شده است تا گفتمان سازنده جایگزین گفتمان های تخریبی شوند، ما برای دستیابی به حقوق خود باید تلاش کنیم اما اگر برخی مطالبات از دستیابی به حقوق اولیه محروممان کند آیا عقلانی است؟ واقعیت این است که صدور انقلاب ضرورتا با ستیز نیست. اسلام رحمانی و گفتمان تعادل توانسته اسلام را ساری و جاری کند، در خصوص انقلاب هم همین طور است.

امروز گفتمان تخریبی غیرسازنده معضل کشور ماست، هم داعش در خارج کشور، جزم اندیش است، هم گروه های فکری که جریان غیرخود را محکوم به زوال بدانند، در گفتمان جدید دولت یازدهم شاهد هستیم که تخریب جای خود را به سازندگی داده است و در درون جامعه نیز مسیر درست را طی خواهد کرد، هرچه قدر پیوندهای دولت و مردم و حاکمیت از غنای بیشتری برخوردار شود، اقتدار جامعه را بالا می برد. تفرق های سیاسی و دعواهای جناحی پژواک های مناسبی برای کشور ایجاد نمی کنند، بدیهی است اقتدار و قدرت بیرونی جامعه برگرفته از مباحث درونی است وباید زمینه رشد طبقات تاثیرگذار به ویژه طبقه متوسط فراهم شود تا آگاهی بخشی کنند و جریان معقول و منطقی ایجاد کنند و از جریان های پوپولیستی بکاهند و توافق کمک کرده است که مسیر رشد طبقه متوسط جدید افزایش یابد و این تفرق جای خود را به همبستگی بدهد. 

بدیهی است تاثیرات توافق در داخل و خارج کشور به هم پیوسته است، اگر همبستگی درون جامعه نبود، دولت نمی توانست با این قدرت پیش رود و تطابق خواست های مردم و استراتژی دولت و همراهی رهبری توانست نتیجه مطلوب را به وجود آورد. توافق به ما کمک کرد به داشته های خود باور بیشتری پیدا کنیم، چه بخواهیم و چه نخواهیم، آغازگر یک مفاهمه با آمریکا و دیگر کشورها بودیم و در آینده ممکن است باخود آمریکا وارد گفتمان نشویم تا براساس فرمایش رهبری راه های نفوذ باز نشود، اما دیگر کشورها ممکن است ما را به مذاکره و گفتمان دعوت کنند و این راه باز شده است و باید در نظر داشت که توافق شکست نیست، رسیدن به یک نقطه تعادلی است. توافق محصول شکست سیاست های ستیزه جویانه است و حال باید پرسید روی این مدار حرکت کنیم یا ادبیات را عوض کنیم و به سوی ادبیات ستیزه جویانه حرکت کنیم؟ آن هایی که مسیر کشور را با ادبیات نادرست چه در زمان انتخابات و چه در رویارویی با تحریم ها و تعامل با دنیا و ... به مسیر نادرست کشاندند، باید در آینده به تاریخ پاسخ بدهند. 

روابط دیپلماتیک با زبان احساس بیگانه است، دیپلمات یک انسان فهیم، هوشیار و سنجیده سخن گو هست و ما باید در پساتوافق هوشیاری خود را حفظ کنیم اما ستیزه جو نباشیم، وقتی می توانیم با کمترین هزینه رفتارهای خصمانه را به رقابت تبدیل کنیم، چرا این اقدام را انجام ندهیم؟ در صورت بروز مشکل باید ادبیاتی داشته باشیم که احساسی نباشد و ستیزه جویانه نباشد و منافع ملی ما را صیانت نماید، در نظر داشته باشیم در هیچ شرایطی جنگ گزینه ی معقول و مطلوب نیست، اما در شرایطی جنگ ناگزیر است و باید دفاع کنیم، آن دفاع هم باید معقول و مطلوب باشد تا مصالح ملی حفظ شود. همانگونه که می گوییم حکومتی قابل است که دایره خودی های آن بیش تر از دایره ناخودی ها باشد، در حوزه کنشگری سیاسی و روابط مردم و جامعه و جهان باید تدبیر معقولانه را در نظر بگیریم، رفتار مسئولانه ضرورتا نشان دهنده ی ضعف نیست، رابطه ظریفی میان رفتار مسئولانه و تدبیر معقولانه است. اقتدار رابطه مستقیمی با رفتار مسئولانه دارد، اقتدار با موشک و اسلحه به دست نمی آید، اگر چه نیازمند اسلحه و موشک و ارتش و بسیج و سپاه قوی هستیم، اما اقتدار ضرورتا با این فاکتورها به دست نمی آید و با رفتار مسئولانه و تطابق خواست های همه مردم با هم و استراتژی دولت و حاکمیت است که مانند امروز به عنوان کشوری مقتدر شناخته می شویم. امیدوارم پساتوافق این فضا را بیشتر به ما بدهد. 

توافق امری سهل و ممتنع است، همه مشکلات با توافق هسته ای حل نمی شوند، باید در نظر داشت که این طور نیست تمام نهادها و مسئولان هم سو تصمیم گیری کنند، اما توافق هسته ای همان طور که فرصت است، تهدید است، دولت از همدلی ایجاد شده، برای کارآمدی خود استفاده می کند و این فرصت است، اما باید توجه داشت که انتظارها از دولت، غیرمعقول بالا رفته است. نقد دائم جریان ها توسط خود جریان ها ضروری است تا توقعات به جا باشد، دولت باید کارآمدی خود را حفظ کند تا انگیزه و امید مردم حفظ شود، یکی از راهکارها متوجه احزاب است، در ادامه ی راه مردم باید متوجه باشند که دولت توان حل و فصل تمام مشکلات بروز کرده در تمام ادوار را ندارد، توافق نمی تواند همه معضلات را رفع نماید، زیرا بسیاری از مشکلات ربطی به توافق و عدم توافق ندارند، در ادامه بحران ها باید برطرف شود، ضعف ها باید از بین بروند تا از بروز تزاحم ها پیشگیری شود، باید از دستاوردهای ارزشمند توافق صیانت به عمل آید.

نباید دولت را ناکارآمده جلوه داد، توجه داشته باشید طی سال ها، تمام گفتمان ها دراین کشور تجربه شده اند، گفتمان اصلاحات، سازندگی، گفتمانی به نام عدالت گرایانه و ارزشمدارانه که گفتمان دولت پیشین بود، همه اصولگرایان پشت آن دولت آمدند و اکنون جامعه گفتمان اعتدال گرایی را تجربه کرده است  که تلفیقی است از گفتمان سازندگی، اصلاح طلبی و گفتمان جدید و بدیهی است اگر این گفتمان شکست بخورد یعنی بزرگ ترین برآیند فکری جامعه ناتوان از حل معضلات کشور خواهد بود و این طور نیست که فقط دولت آسیب می بیند، عدم توفیق دولت در معضلات اقتصادی و ... می تواند حواشی متعددی همراه داشته باشد، حال که توافق می تواند ما را به یک رابطه احترام آمیز میان دولت و حاکمیت و مردم و دنیا برساند، باید از آن حمایت کرد تا همگرایی درونی حفظ شود که بزرگترین و مهم ترین ابزار اقتدار به شمار می آید. اگر وحدت و انسجام درونی و پیوند خواسته های ملت، دولت و حاکمیت یک جا نبود، چه بسا غربی ها هم تن به مذاکره نمی دادند، برای توفیق بیشتر باید این تفاهم درون حاکمیت صورت بگیرد تا مشکلات کشور به بهترین شکل ممکن حل شود. 

نام:
ایمیل:
* نظر: