يکشنبه ۲۲ تير ۱۳۹۹ - July 12 2020
کد خبر: ۱۳۲۲۸
تاریخ انتشار: ۱۲ بهمن ۱۳۹۴ - ۰۹:۳۵
ایران گفت تا 22 آگوست وقت می خواهد پاسخ دهد. در این میان، آنها به گسترش تحقیق و توسعه غنی سازی ادامه دادند؛ در این زمان، در حالی که این عملیات، هنوز در سطح آزمایشی بود، از آزمایش با 10 تا 20 زنجیره سانتریفیوژ به زنجیره 164 سانتریفیوژی پیش رفته بودند. زمانی رسید که ایرانی ها اشاره کردند که ممکن است در سه ماه آینده یک زنجیره 164 تایی دیگر را نیز پایه بگذارد. به آنها توصیه کردم این کار را انجام ندهند. ساختن زنجیره های بیشتر و بزرگ تر تنها مذاکرات را سخت تر می کرد.
محمد البرادعی مدیرکل پیشین سازمان بین المللی انرژی اتمی در کتابی با عنوان «عصر فریب» آمده است که :«در ژانویه 2006، مذاکرات بغرنج و گیج کننده بین جامعه بین الملل و ایران بر سر برنامه اتمی این کشور، به بن بست رسیده بود.»

به گزارش پایگاه خبری امیدهسته ای، غربی ها که امروز با مقاومت مردم کشورمان و دیپلماسی موفق، پذیرفته اند بیش از 6000ماشین سانتریفیوژ فعال در اختیار ایران باشد در آن زمان حاضر نبودند ایران حتی یک ماشین سانتریفیوژ داشته باشد.

خاطرات محمد البرادعی را در این باره در ذیل بخوانید:

پیشنهاد کمک و مساعدت تکنولوژیکی اروپایی ها در مقابل توقف پیشرفت اتمی ایران لحنی کاملا توهین آمیز و مزایا و منافع ناچیز و جزئی داشت و طبق آن در تشخیص نیازهای سیاسی و امنیتی ایران با شکست روبه رو می شد.

وقتی گفت وگو بر سر آن پیشنهاد بی اثر واقع شد، ایران به تبدیل اورانیوم ادامه داد و به تعلیق داوطلبانه فعالیت های اتمی کشور خاتمه داد. این باعث شد شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی، «عدم پذیرش» ایران را، با درنظر گرفتن تعهدات آن کشور به ان پی تی، محکوم کند. بر همین اساس، پایگاه خبری امید هسته ای در راستای سیاست های آگاهی بخشی خود در راستای مراوادات آژانس بین المللی انرژی هسته ای با کشورهای مختلف، اقدام به انتشار خاطرات شخصی البرادعی، دبیر کل آژانس در مورد بررسی تحولات و مراودات آژانس بین المللی انرژی اتمی در سال 2006 با ایران نموده است:
هیچ پیشرفت محسوسی به چشم نمی خورد. ایران احساس قدرت می کرد: قیمت نفت بالا رفته بود؛ چین به گاز و نفت ایران وابسته بود و روسیه در حالی که هنوز مشغول ساخت راکتور در بوشهر بود، در حفظ رابطه خوب با ایران همسایه تلاش می کرد.
بنابراین، ایران ریسک حساب شده ای کرد و در3 ژانویه آژانس بین المللی انرژی اتمی را مطلع کرد که قصد دارد با ادامه تحقیق و توسعه غنی سازی اورانیوم، گام بلندتری بردارد. به دنبال آن، طی نامه ای از آژانس درخواست کرد پلمپ تاسیسات غنی سازی نطنز را بردارد.
اندازه و حیطه این ریسک محاسبه شده، آغاز راه اندازی یک زنجیره غنی سازی تحقیق و توسعه در تاسیسات آزمایشی بود. ایرانی ها تصور نمی کردند شورای امنیت برای این عملیات کوچک آزمایشی، تحریم های بیشتری را اعمال کند. در هر صورت، طبق ان پی تی، غنی سازی با اهداف صلح آمیز، حق مسلم آنها بود.
در ماه فوریه، شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی با ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت، مرحله جدیدی را در ماجرای ایران آغاز کرد. بعد از دو سال تلاش بی نتیجه سه کشوراروپایی و ایران برای رسیدن به یک توافق در برنامه اتمی تهران از طریق دیپلماسی، حکم صادر شده بود. رای شورا دو قسمت شده بود: در میان سی وپنج عضو آن، رأی پنج دولت در حال توسعه، ممتنع بود و سه کشور علیه قطعنامه رأی دادند، بر این اساس که تعلیق برنامه های غنی سازی ایران داوطلبانه بوده و هیچ اجبار قانونی در آن به چشم نمی خورد. این تشتت آرا یک اتفاق نادر بود.
ایران با خاتمه دادن به اجرای پروتکل الحاقی تلافی کرد. این عمل چندان دور از انتظار نبود، در سپتامبر 2005، مجلس ایران قانونی وضع کرد مبنی بر اینکه اگر پرونده ایران به شورای امنیت ارجاع داده شود، به صراحت به دولت دستور تعلیق پروتکل را، به عنوان یک عمل تلافی جویانه خواهد داد.
سفر دیگری به واشنگتن در برنامه ام بود. در ماه می با رایس و جان نگروپوته، مدیر سازمان اطلاعات ملی ملاقات کردم. می خواستم روابط خود را با کاندولیزا رایس به روال عادی برگردانم. بعد از کمی گفت وگو به نقطه ای رسیدم که می خواستم: ایالات متحده باید فورا در مذاکره با ایران شرکت کند. به رایس گفتم: «گفت وگو بدون مشارکت شما پیش رفت».
علی لاریجانی، مذاکره کننده ارشد اتمی ایران، از من خواسته بود چند پیام را به واشنگتن برسانم: که به جز موضوع ایران در مورد عراق، افغانستان، حزب الله و حماس نیز صحبت کنند. لاریجانی معتقد بود ایران می تواند بر موضوعات مربوط به انتخابات میان دوره ای امریکا که زمانش نزدیک بود؛ تأثیر زیادی داشته باشد. ایران می تواند به امنیت در بغداد و به علاوه، تأسیس یک دولت وفاق ملی در لبنان کمک کند.
اگرچه، بعضی آمریکایی ها هیچ مذاکره یا رابطه حسنه ای را با ایران نمی خواستند در ماه آوریل، خبرهایی شایع شده بود مبنی بر اینکه آمریکا قصد دارد با اسلحه های «متلاشی کننده پناهگاه» به سایت های اتمی ایران حمله کند به نظر می رسید رایس بر این دیدگاه بود که ایران در نهایت تسلیم می شود. گفت: «ایران، کره شمالی نیست. نمی خواهد به انزوا برود. تحت فشار، نرم خواهد شد». پاسخ دادم:«ترسم از این است که افزایش فشار بر ایران نتیجه معکوس داشته باشد». می توانستم ببینم که سیاست آمریکا در قبال ایران به دو شعار ساده تبدیل شده بود: «حتی یک سانتریفیوژ هم نه» و «ایران نرم خواهد شد».
در ژوئن 2006 و با وجود نبود گفت وگوهای مستقیم بین تهران و واشنگتن، یک بار دیگر اروپایی ها به همراه ایالات متحده، روسیه و چین، کار در زمینه یک بسته پیشنهادی جدید را آغاز کردند. آنها می خواستند به ایران یک پیشنهاد دو طرفه ارائه کنند: مجموعه ای از مشوق ها در مقابل محدودیت در برنامه اتمی ایران و به موازات آن مجموعه ای از تحریم های احتمالی در صورت عدم پذیرش بسته های آنها از جانب ایران.
این بسته، برخلاف بسته اول در آگوست 2005 ، سخاوتمندانه بود. این بسته بویژه پیشنهاد می کرد فناوری متعارف و فناوری انرژی اتمی غرب برای ایران فراهم شود. این بسته ارکان یک موافقتنامه تجاری با غرب را مطرح می کرد و برخلاف بسته اول، بدون لحن میهن پرستانه نوشته شده بود و با احترام، به حقوق ایران اشاره می کرد. 
ایران گفت تا 22 آگوست وقت می خواهد پاسخ دهد. در این میان، آنها به گسترش تحقیق و توسعه غنی سازی ادامه دادند؛ در این زمان، در حالی که این عملیات، هنوز در سطح آزمایشی بود، از آزمایش با 10 تا 20 زنجیره سانتریفیوژ به زنجیره 164 سانتریفیوژی پیش رفته بودند. زمانی رسید که ایرانی ها اشاره کردند که ممکن است در سه ماه آینده یک زنجیره 164 تایی دیگر را نیز پایه بگذارد. به آنها توصیه کردم این کار را انجام ندهند. ساختن زنجیره های بیشتر و بزرگ تر تنها مذاکرات را سخت تر می کرد.
اما ایالات متحده نمی خواست منتظر بماند و اصرار داشت قبل از درخواست زمان پاسخ ایران، سولانا به جلسه با گروه 5 پافشاری کند. لاریجانی موافقت کرد 11 جولای جلسه ای در بروکسل داشته باشند. همان طور که انتظار می رفت، جلسه بیشتر ضرر داشت تا منفعت. حین گفت وگو، صبر و طاقت جان ساوِرز، دبیرکل بریتانیایی در امور سیاسی اداره امور خارجه و رفاه عمومی، به پایان رسید. وسط حرف سولانا پرید و از لاریجانی پرسید: «می خواهیم به طور قاطعانه بدانیم واقعا آماده هستید برنامه را معلق کنید». لاریجانی با ابهام حرف زد و گفت وگو بی نتیجه به پایان رسید. سولانا گزارش داد که جلسه با شکست رو به رو شده و روز بعد، گروه 1+5 اعلام کرد قصد دارد موضوع را به شورای امنیت ارجاع دهد.
 وقتی شورای امنیت به سمت صدور یک قطعنامه حرکت کرد، جواد وحیدی، معاون لاریجانی برای دیدار با من آمد. مطلب مهم گفت و گوها این بود که ایران آماده است با تعلیق موافقت کند، اما نه به عنوان پیش شرط مذاکرات، بلکه به عنوان یک نتیجه. به علاوه، لازم بود تعلیق با نوعی تضمین امنیتی همراه شود. وحیدی به من گفت: «می خواهیم بدانیم همکاری ما یک پیمان به حساب می آید، یا یک مخالفت. موضوع فقط برنامه اتمی نیست، کل آینده رابطه میان ایران و آمریکاست». شرایطی را توضیح داد که احمدی نژاد در داخل با آنها رو به رو بود. «اگر او تعلیق غنی سازی اورانیوم را بدون هیچ امنیتی در مقابل آن اعلام کند، دولت احمدی نژاد فرو خواهد ریخت».
درپایان جولای 2006، سه هفته قبل از زمانی که ایران قول داده بود پاسخ بدهد، شورای امنیت قطعنامه 1696 را تصویب کرد. قطعنامه طبق فصل هفتم منشور سازمان ملل، که به شورای امنیت قدرت می دهد هنگام مواجهه با «تهدید صلح، نقض صلح و عمل تهاجم» وارد عمل شود، تعلیق غنی سازی را اجباری کرد. باید تا آخر آگوست به شورا گزارش می دادم و تأیید می کردم که ایران غنی سازی اورانیوم را تعلیق کرده است. 
تصویب قطعنامه 1696 دقیقا با یک جنگ شدید در لبنان همراه بود، نزاع شدیدی بین حزب الله و نیروهای دفاع اسرائیل که در آن هزاران شهروند غیرنظامی لبنانی در آتش گلوله گیر افتاده بودند.
کمی بعد از تصویب قطعنامه 1696 شورای امنیت، در حالی که سعی داشتم تمرکز کنم، پیامی به لاریجانی فرستادم و پیشنهاد کردم ایران طبق برنامه، 22 آگوست به پیشنهاد غرب پاسخ دهد. پیشنهاد دادم که تمایل خود را برای تعلیق فعالیت های صنعتی غنی سازی اورانیوم به مدت چندسال اعلام کنند و متعهد شوند مسائل مربوط به بازرسی های ناتمام را با آژآنس بین المللی انرژی اتمی حل خواهند کرد. گفتم: «اگر بتوانم پیشرفت در این دو جبهه را گزارش کنم، نگرش اروپایی ها و بقیه نسبت به این شرایط تغییر خواهد کرد». در مقابل، لاریجانی از تهران در یک کنفرانس مطبوعاتی پیامی به غرب فرستاد و اعلام کرد جمهوری اسلامی ایران هرگز با تعلیق فعالیت های غنی سازی اورانیوم موافقت نخواهد کرد.
به نظر من، قطعنامه 1696 شورای امنیت از دیدگاه سیاسی نتیجه عکس داشت و بلکه اشتباه از اختیارو قدرت شورا طبق فصل هفت منشور سازمان ملل محسوب می شد.
بیستم آگوست 2006، وقتی فرانک والتر اشتاین مایر به قصد ابراز علاقه برای دیدار با من به همراه پیتر کاستِنفلت، بانکدار مرموز سوئدی تماس گرفت، هنوز در ویلای تابستانی ام بودم. کاستنفلت اکنون مسئولیت جدیدی به عهده داشت: مشاور تهران. وی قصد داشت یکی از معاونان لاریجانی، علی منفرد، رئیس سیاست خارجه شورای امنیت ملی ایران را با خود همراه کند. آنها مشتاق بودند قبل از پاسخ رسمی ایران به آخرین پیشنهاد سه کشور اروپایی دیداری با من داشته باشند. هنگام دیدار با آنها در قاهره، علی رغم هر آنچه رخ داده بود، بر لزوم پاسخ مثبت ایران تآکید کردم. 
ایران طبق برنامه، در 22 آگوست پاسخ خود را اعلام کرد. آنها بعضی از نظرات مرا، اما نه به طور کامل، پذیرفته بودند. سند بیست ویک صفحه ای، طولانی و پیچیده بود، اما به جوهره و ماهیت اصلی اش خلاصه شده بود و عناصر مثبتی را در بر می گرفت. آنها تمایل داشتند طی مذاکرات، پروتکل الحاقی را به صورت اختیاری به اجرا در آورند و آماده بودند به عضویت دائمی ان پی تی درآیند تا از ترس از سناریوی فرار به جلو به سبک کره شمالی بکاهند.
در نهایت، ایالات متحده و اروپا، سولانا را انتخاب کردند تا به منظور یافتن راهی برای پیشرفت با لاریجانی ملاقات کند. به سولانا پیشنهاد دادم به تنهایی با لاریجانی ملاقات کند و در زمینه چهار اصل به عنوان چارچوبی برای مذاکره به توافق برسند، اصل اول: طی مذاکره، ایران غنی سازی را تعلیق کند. در مقابل، به عنوان اصل دوم، اروپایی ها و آمریکایی ها تحریم های شورای امنیت را در این دوره تعلیق کنند. اصل سوم، طبق ان پی تی، حق ایران برای استفاده از انرژی هسته ای با اهداف صلح آمیز را تأیید می کند و نشان می دهد که تعلیق، همیشگی و دائم نیست. و اصل چهارم: صدور بیانیه ای درباره حاکمیت و استقلال سیاسی ایران.
لاریجانی و سولانا زمانی را در اوایل  سپتامبر برای دیدار یکدیگر تعیین کردند. پای تلفن برای کوفی عنان که قصد داشت در همان زمان از ایران دیدن کند، اصول را بازگو کردم.
تهران مقاومت نشان می داد. آژانس بین المللی انرژی اتمی، به جز همان 164 سانتریفیوژ موجود که هنوز کار می کردند، هیچ پیشرفت چشمگیر کمی و کیفی در برنامه غنی سازی ایران مشاهده نکرده بود. به هر حال، برنامه ایران هنوز در سطح ابتدایی و ناقص قرار داشت.
8سپتامبر، سولانا و لاریجانی در وین دیدار داشتند. هفت ساعتی را با هم گذراندند و لاریجانی پس از آن، به بازگو کردن مفاد گفت وگوهایشان، جلسه را سازنده و موثر دانست. تعلیق به عنوان مانع اصلی باقی ماند.
19سپتامبر، کاندولیزا رایس و همتایانش در سه کشور اروپایی، چین و روسیه، دور هم جمع شدند تا راجع به گام بعدی صحبت کنند. آنها توافق کردند تا «اوایل اکتبر» به ایران مهلت بدهند که برای نحوه تعلیق غنی سازی به عنوان بخشی از مذاکرات به توافق برسند. برنامه متناوبی برای گفت وگو به عنوان یک احتمال، پیش رو گذاشته شد که بدون حضور آمریکا برای تعلیق غنی سازی در ایران در هماهنگی با توقف فعالیت شورای امنیت شروع می شد و سپس ایالات متحده هم به آن ملحق می شد.
در کنفرانس عمومی آژانس بین المللی انرژی اتمی در اواخر سپتامبر، جلسه ای سخت با غلام آقازاده، معاون رئیس جمهور ایران و رئیس سازمان انرزی اتمی، داشتم؛ تنها عامل اصلی که هنوز در صحنه حضور داشت. آقازاده با فرستادن یک نامه شخصی که به عنوان یک دوست نوشته بود، قضیه را پیگیری کرد. همان طور که می دید، آژانس به هیچ وجه قصد نداشت پرونده ایران را به طور کامل ببندد. هرچه ایران بیشتر همکاری می کرد، سئوالات بیشتری از بازرسان آژانس دریافت می کرد. به عنوان یک نوشته حاشیه ای، اضافه کرده بود که چندان مورد توجه رهبر ایران نبودم. گفت انتظار پاسخ ندارد.
مهلت اوایل اکتبر برای موافقت ایران با تعلیق غنی سازی سر رسید و گذشت. شکست هر دو طرف برای تغییر در نقاط کلیدی به این معنا بود که قطعنامه دیگر شورای امنیت، گام غیرقابل اجتناب بعدی است. از چرخه عمل متقابل که به طور قطع با مجموعه جدیدی از تحریم ها آغاز خواهد شد، می ترسیدم.
قطعنامه که در 23دسامبر به اتفاق آراء به تصویب رسید، به طور قابل توجهی غیرتهاجمی و غیرتوهین آمیز بود. در بیشتر قسمت ها، تحریم ها تنها اقدامات گذشته را تقویت می کرد: تحریم روی تامین مواد و فناوری اتمی برای ایران و راکد کردن دارایی های افراد و شرکت های خاصی که از برنامه غنی سازی ایران حمایت می کردند، متمرکز بود. 
وقتی همه تلاش ها برای رسیدن به یک توافق مذاکره شده بر سر برنامه اتمی تهران با مشکل مواجه شد، ایران به تحکیم جایگاه خود به عنوان قدرتمندترین بازیگر اسلامی در منطقه ادامه داد. جنگ های ادامه دار در عراق و افغانستان، تعهد پیوسته فلسطینی ها و مقاومت غرب در برابر آتش بس طی جنگ سال 2006 لبنان، در میان سایر پیشرفت ها، مفهوم تعصب غرب علیه مسلمانان را تقویت کرد. با توجه به اینکه ایران از جمله کشورهای مسلمانی بود که در این دوران در مقابل غرب ایستاد و مقاومت نشان داد، بسیاری از مسلمانان ملل مختلف، این کشور را به عنوان تنها مدافع حقوق پایمال شده خود می دانند.

نام:
ایمیل:
* نظر: