چهارشنبه ۰۱ آذر ۱۳۹۶ - November 22 2017
تحلیل محسن امین زاده از توافق هسته ای ایران و گروه 1+5؛
کد خبر: ۲۱۷۳۶
تاریخ انتشار: ۰۴ دی ۱۳۹۵ - ۱۶:۴۳
تصور کنید که امروز، برجامی وجود نداشت. ما در شورای امنیت بودیم و آقای ترامپ هم رئیس جمهور امریکا می شد. تمام بلاهایی که امریکا می توانست سر ما بیاورد، به اسم اجماع جهانی اعمال می شد. یعنی شورای امنیت سازمان ملل، رکن اصلی بود که با حق وتویی که امریکا در اختیار دارد، تدابیر و مدیریت آن با امریکا بود. اگر امروز گفته می شود که راه حل وجود دارد و می توان با تدبیر سیاسی جلوی امریکا را گرفت، ناشی از آن چیزی است که به اسم برجام وجود دارد. پرونده ایران هم از شورای امنیت خارج شده است.
بنیاد باران در نشستی تخصصی با حضور محسن امین زاده به بررسی و تحلیل وضعیت برجام پرداخته است که در زیر می خوانید:
من می توانم اطمینان دهم آن چه انجام شده، کار بسیار بزرگی است که بنیان اصلی آن، خروج پرونده ایران از شورای امنیت، تحت چارچوبی است که در برجام تعریف شده است. البته قطعا می شد کار بهتری انجام شود. آن هم این که در سال 84 تدبیر می شد تا پرونده ایران به شورای امنیت نرود و پرونده ایران تحویل ایالات متحده امریکا نشود که بعد از آن، ما آن همه گرفتاری پیدا کنیم. اما وقتی پرونده ایران با آن شرایط و اتفاقاتی که در سال های 1384 و 85 رخ داد، به شورای امنیت رفت و قطعنامه های آن را گرفت، خروج پرونده ایران از شورای امنیت، به شکلی باور نکردنی بود. آن چه مجموعه نیروها انجام دادند، حتی اگر امریکا از آن عدول کند، کار بسیار بزرگ و با ارزشی است. علت هم برای آن دارم.

تصور کنید که امروز، برجامی وجود نداشت. ما در شورای امنیت بودیم و آقای ترامپ هم رئیس جمهور امریکا می شد. تمام بلاهایی که امریکا می توانست سر ما بیاورد، به اسم اجماع جهانی اعمال می شد. یعنی شورای امنیت سازمان ملل، رکن اصلی بود که با حق وتویی که امریکا در اختیار دارد، تدابیر و مدیریت آن با امریکا بود. اگر امروز گفته می شود که راه حل وجود دارد و می توان با تدبیر سیاسی جلوی امریکا را گرفت، ناشی از آن چیزی است که به اسم برجام وجود دارد. پرونده ایران هم از شورای امنیت خارج شده است.

من جاهای مختلفی گفته ام که شورای امنیت سازمان ملل نسبت به هر مرجع جهانی کاملا متفاوت است. اگر ما در آژانس انرژی اتمی عضو هستیم، امریکا هم عضو آنجاست و امریکا زورش می رسید که همه را علیه ما متحد کند، اما رای ما برابر بود. در شورای امنیت، ما متهم پرونده بودیم و شورای امنیت مرجع تصمیم گیری بود. مرجعی که قاضی ارشد آن امریکا بود و حکم آن، غیر قابل استیناف! بلایی که در آن مسیر، سر ایران آمد، این بود که پرونده ایران هر جای دیگری رسیدگی می شد و هر چقدر که به عقب می انداختیم، آن چه اتفاق می افتاد، بهتر از آن بود که ما به شورای امنیت می رفتیم. اما وقتی که به شورای امنیت رفتیم، خروج از آن کار بسیار بزرگی بود.
همان طور که گفتم، آسیب پذیری هایی با شرایط جدید امریکا وجود دارد. نیاز به تدبیر و جدیت بسیار قدرتمند دیپلماتیک دارد. اگر ایران بنا را بر این بگذارد که پرونده اش به شورای امنیت نرود، راه حل دارد. باید تدبیر کند. باید از نیروهای بین المللی استفاده کند. فضای بین المللی به نفع ماست. تا زمانی که ما تخلفی نکنیم و بنای بر هم زدن نداشته باشیم، اجماع بین المللی، برخلاف پیش از برجام، به نفع ماست.

اگر امریکا بنا داشته باشد که برجام را به هم بزند، امکان آن وجود دارد که فضا و مناسبات بین المللی و سیاسی، مانع این تغییر شود. اما طبعا اقتضا دارد که ما دنبال بر هم زدن ماجرا نباشیم. خدای نکرده اگر از این فضایی که گاهی اوقات شنیده می شود و بسیار نگران کننده است، بنا بر آن باشد که ما هم بازی در بیاوریم، این امکان وجود دارد که پرونده به شورای امنیت برگردد که جمع کردن آن با ترامپ، مسائل خودش را دارد و تقریبا نا ممکن است.

آن چه درباره ایران اتفاق افتاد، یک استثنا است که با مذاکره، پرونده از شورای امنیت خارج شده است. حتی به همین شکلی که آسیب پذیری هایی هم دارد.

اما من بنا دارم که در ادامه بگویم که آقای ترامپ می خواهد چه کار کند. با همه ملاحظاتی که مطرح می شود، ترامپ پدیده نوئی در سطح بین المللی و امریکا است. اگر از امریکایی ها هم بپرسیم که ترامپ می خواهد چه کار کند، تصویر روشنی از او ندارند. آن چه مشخص است، این است که بسیار تند است اما بین رادیکال های جمهوری خواه امریکا هم یک پدیده است. اگر بخواهیم سیاست خارجی ترامپ را دسته بندی کنیم، بعضی از سیاست ها و مسائلی که اعلام کرده و همه آنها قابل توجه است و اعمال آنها، مخالفت های جهانی را ایجاد می کند، بسیار متعدد است. تعداد زیادی از آنها ربط دارد به شعار اول امریکا و شعار این که مساله اصلی ترامپ امریکا است. بنابراین هر توافق یا پیمان بین المللی که مخالف این باشد را به هم می زند. یکی از آنها، مساله گازهای گلخانه ای و توافق پاریس است که مساله بسیار مهمی است و ترامپ هم کسی را منصوب کرده که از نظرش، گرمایش زمین حرف بی ربطی است و امریکا باید از آن پیمان خارج شود. فهرست بلندی از این مسائل وجود دارد. بحث هایی که درباره پیمان ترانس پاسیفیک مطرح می کند، روابط اقتصادی که با کشورهای آسیایی و اروپایی دارد، فهرستی است که همه آنها حساسیت زا است. این که چقدر از این صحبت ها را می تواند اجرا کند، نمی دانیم.

بخش دیگر، شعار قدرت از لوله تفنگ است. شعاری که جمهوری خواهانی که به مناسبات نظامی گرایش دارند و روابط محکمی با تولید کنندگان تسلیحات دارند، سر می دهند. این هم بخشی را تعریف می کند که آقای ترامپ می گوید من می خواهم قدرت را به امریکا برگردانم. افزایش بودجه نظامی، کاری که دموکرات ها عکس آن را انجام دادند و انداختن هزینه های نظامی به گردن کشورهایی که بارشان بر دوش امریکا نباشد، از جمله این موارد است. سیاست های ضد مهاجرتی که مطرح می کند هم قابل توجه است.

در رابطه با خاورمیانه آن چه به ما بر می گردد و به ما مرتبط است، می توانم بر وجوهی که مربوط به اسرائیل است، تاکید کنم. درباره اسرائیل ابهام زیاد است. چون به هر حال جمهوری خواهان یا دست کم بخشی از آنها، مخالف اسرائیل هستند. آن هم بخاطر تندروی های شدید دولت اسرائیل که معتقدند باری بر دوش دولت امریکا می اندازد. از جمله شهرک سازی که آقای نتانیاهو خیلی جدی است که به آن ادامه دهد. یکی از بحث هایی که مطرح می شود، این است که ترامپ گفته که مساله اصلی من بحث شهرک ها نیست و ممکن است حساسیت آن پایین آید. این که چه اتفاقی می افتد، به مناسبات جمهوری خواهان و ترامپ مربوط است اما به هر حال، نخست وزیر اسرائیل خیلی هیجان زده است و می خواهد نشان دهد که گویی در دولت ترامپ وضع بهتر خواهد شد. البته به نظر می رسد که اوضاع نخست وزیر اسرائیل بهتر خواهد شد اما این که چه اتفاقات و مناسباتی شکل خواهد گرفت، مساله مطرحی است. بخشی از کسانی که در دولت ترامپ مسئولیت می گیرند، می گویند که مساله فلسطین و اسرائیل باید به نحوی باشد که منجر به تولید بحران و تروریسم نشود.

اما مساله مهمی که وجود دارد و بیشتر می توان درباره آن صحبت کرد، بحث داعش است. بحث این که ترامپ و جمهوری خواهان تاکید می کنند که باید با داعش و تروریسم منطقه برخورد شود. تاکید می کنند که امریکا اشتباه کرده از عراق نیرو خارج کرده و اگر اقتضا کند، دوباره وارد خواهند شد. در اولویت رفتار دولت ترامپ با عراق، مساله مقابله با داعش وجود دارد.

در مورد سوریه تفاوت مهمی وجود دارد. در سوریه مطرح می کند که با دولت سوریه و روسیه، بنای کار کردن دارد.

اما تحول مهم این است که یک مساله را مطرح می کند و آن مساله این است که آیا همه آن چه ترامپ می خواهد انجام دهد، منفی و مخرب فرصت های ماست یا منجر به این می شود که ما رو در رو قرار بگیریم؟ یا مسائلی وجود دارد که می تواند منجر به آن شود که حتی اگر شرایط آسیب پذیری مثل برجام داریم، آن را متعادل و کنترل کند.

به نظر می رسد که یکی از مسائل جدی، مقابله با داعش است. اما مقابله با داعش اقتضائاتی دارد که با شرایط فعلی باید به آن نگاه کرد. من نمی خواهم نقد کنم که نیروی قدس یا نیروهای نظامی ما، کار درستی انجام می دهند یا این که ایران باید در سوریه دخالت می کرده برای این که به دولت آن کشور کمک کند. می توانیم با هم بحث کنیم و در محدوده ای با هم توافق کنیم. این که ایران باید در سوریه کار نظامی می کرده، من وارد این بحث نمی شوم. فرض می کنیم که تمام آن چه در این رابطه انجام شده، اقتضا می کرده و در آن زمان، بهتر از این نمی شد تصمیم گرفت.

در شرایط فعلی، تنها کشوری که روی زمین و خارج از سرزمین خود مقابل داعش ایستاده، ایران است. در سوریه، بمب افکن های روسیه به کمک آمده اند اما کشوری که شهید می دهد و هزینه بالایی پرداخت می کند، ایران است.

در عراق به دلیل هماهنگی هایی که صورت گرفته، حضور ایران پذیرفته شده است. اگر ایران اصلی ترین بازیگر مقابل داعش است، پس چرا تا این حد برای حضورش در سوریه تحقیر می شود؟ چرا به دخالت در کشورهای خارجی متهم می شود؟ اگر بگوییم چه کشوری در رابطه با تروریسم فعال تر عمل می کند، ایران است. اگر ترامپ بخواهد با داعش برخورد کند، طبعا باید بتواند با ایران سازگاری داشته باشد. اگر ما نمی دانیم ترامپ چه خواهد کرد، می توانیم سعی کنیم با یک بررسی تطبیقی، ببینیم که در شرایط مشابه چه اتفاقی رخ داده است. آیا منجر به فاجعه شده یا توانسته ایم جمع و جورش کنیم یا احیانا منجر به فرصت هم شده است.

درست است که ترامپ پدیده نویی است اما شباهت زیادی با همه نو محافظه کارانی دارد که با جورج دبلیو بوش و بوش پدر سر کار آمدند. بسیاری از آنها مثل آقای جان بولتون که مسئولیت داشت، به شدت ضد ایرانی بودند. معاون رئیس جمهور و وزیر دفاع، به شدت ضد ایرانی بودند. در این حد که وقتی 11 سپتامبر اتفاق افتاد، معتقد بودند که ما جوری باید به افغانستان حمله کنیم که به هیچ وجه، چیزی گیر ایران نیاید. معتقد بودند که ایرانی ها بدتر از طالبان هستند. اما شرایط در افغانستان این طور پیش نرفت. امریکایی ها به شدت نیاز داشتند که این هماهنگی ها صورت بگیرد. آن چه اتفاق افتاد، هماهنگی بود که منجر به تغیر حاکمیت در افغانستان و سقوط طالبان شد. نقش ایران در مقابله با القاعده، کنترل شرایط در افغانستان و مدیریت تغییر رژیم در افغانستان، بسیار نقش جدی و کلیدی بود. هماهنگی با امریکایی های جمهوری خواه نو محافظه کار افراطی ایدئولوژیکی که ملاحظاتی داشتند و شباهت هایی با کسانی دارند که در دولت ترامپ مسئولیت گرفتند. هیچ کس موافق این نبود که امریکایی ها به افغانستان و عراق حمله کنند. خیلی ها ترجیح می دادند که دولت طالبان و صدام سقوط کند اما هیچ کس علاقه مند به چنین کاری نبود. وقتی چنین اتفاقی افتاد، وظیفه نظام و وزارت خارجه، کنترل تهدید و احیانا به دست آوردن فرصت بود.

در مسیر تغییر حاکمیت عراق هم تحولی پیش آمد که آن چه در عراق اتفاق می افتد، با مصالح و منافع منطقه و مردم عراق و ایران ارتباط پیدا کند. در دولت اوباما بد و بی راه های زیادی به ایران می گفتند. علتش یک چیز است. در سیاست منطقه ای ما، وزارت امور خارجه از دوره گذشته غائب است و نقش کلیدی، تصویری نظامی پیدا کرده است و تا زمانی که این تصویر نظامی، انحصارا تنها تصویر ما در صحنه منطقه باشد، ایران نمی تواند نقشی داشته باشد.

برای تصمیم گیری در آینده سوریه، ایران را راه نخواهند داد. در همه ملاحظاتی که مطرح می شود، روسیه واسطه بین ما و کشورهای غربی است. اگر ما خوشحال می شویم که شرایط ممکن است بهتر شود اما این که بهترین تصمیم گرفته شود، ناشی از ملاحظاتی است که بر می گردد به این که تصویر رفتاری ما، تصوری نظامی شده است. من قضاوت نمی کنم کار نظامی لازم بود یا نه. فرض می کنیم که کار نظامی لازم باشد. آن چه می تواند به ایران کمک کند و یک ضرورت اجتناب ناپذیر است، این است که مدیریت این اقدامات، باید به جایگاه خود یعنی وزارت امور خارجه و شورای عالی امنیت ملی برگردد. این با فضایی که در سال های گذشته اتفاق افتاده و تغییرش برای دولت آقای روحانی دشوار بوده، منجر به این شده که مشکل تداوم پیدا کند. لذا به لحاظ تطبیقی می توانیم بگوییم که در ماجرای مبارزه با تروریسم، وقتی ایران تنها مخالف ذاتی تروریسمی است که در حال گسترش است و روی گسترش مهاجرت آوارگان به اروپا تاثیر می گذارد و وقتی که از هر دو جنبه با سیاست های ترامپ می خواند که تلاش کند که ماجرا به سمت برخورد با تروریسم رود و اگر بازیگر ذاتی ماجرا که حتی اگر هم نخواهد، مجبور است به لحاظ شرایط و اقتضائاتی که برای خود تعریف کرده، در این جا باشد، وضعیتی است که می تواند منجر به فرصت شود. این فرصت می طلبد که دیپلماسی منطقه ای متفاوت با درک این شرایط و با این ملاحظات پیش رود.

یک جنبه دیگر هم مطرح است. آقای نتانیاهو راه افتاده و می گوید من پنج راه حل دارم که برجام هوا شود. ضمن این که مدعی است ایران بدترین تهدید و مظهر تروریسم است و فکر می کند که با ترامپ خواهد بست. اگر بخواهیم به لحاظ تطبیقی نگاه کنیم، در ماجرای 11 سپتامبر، اسرائیلی ها گفتند که مرکز توطئه ایران است. نکند به افغانستان حمله کنید. نکند جای دیگر روید. دنبال تروریسم می گردید؟ مرکزش ایران است. از لحظه ای که 11 سپتامبر اتفاق افتاد، مدیریتی که صورت گرفت، از پیامی که آقای خاتمی دادند تا همه تدابیری که اتخاذ شد، منجر به این شد که چنین ادعایی پذیرفته نشد. اما بالاخره اسرائیلی ها توانستند زهر خود را بریزند. آنها ماجرای کشتی کارین ای را راه انداختند و مدعی شدند که ایران قصد داشته اسلحه به فلسطین بفرستد و عرفات را مسلح کند تا تنها جریان غیرمسلحی را که الآن در حال مذاکره با اسرائیل است را مسلح کند. آن بازی که اسرائیلی ها طراحی کردند، منجر به این شد که بحث محور شرارت را رئیس جمهور امریکا مطرح کند.

در درون امریکا هم تندروهایی مثل بولتن زیاد بودند که الآن آثار آنها را بیشتر می بینیم. بنابراین ممکن است که حتی قصد آن را نداشته باشند که بحرانی ایجاد کنند. اما ممکن است شرایطی بوجود آید که منجر به بحران شود. از شرایط دشواری که در دولت ترامپ وجود دارد، نه تنها ایران بلکه کشورهای اروپایی هم نگران هستند. در این شرایطی که نمی دانیم چه اتفاقی رخ خواهد داد، مساله مراقبت بر سر این که خطایی را مرتکب نشویم که منجر به بروز بحران شود، یعنی مدیریت موضوع در داخل ایران، اهمیت بسیار زیادی دارد. چون ممکن است خطایی ابلهانه رخ دهد. مثل حمله به سفارت عربستان سعودی. چنین اقداماتی بحرانی ایجاد خواهد کرد که تمام کشور هم نمی توانند آن را جمع کنند. در ماجرای سفارت عربستان سعودی، ایران خسارت سنگینی را سر موضوعی پرداخت که هیچ کس در هیچ جای مملکت با آن موافق نبود. بنابراین، ممکن است ماجراجویی و بی تدبیری، اوضاع را از کنترل خارج کند. بخصوص شرایط استقراری حائز اهمیت است.

آیا دولتی که می خواهد مستقر شود، می خواهد اقتصاد گرا باشد؟ اگر کاسب است که باید اجازه دهد به ایران هواپیما بفروشند. اگر کاسب است ملاحظات مختلفی مطرح است. ایران یکی از بازارهای معدودی است که تقاضای بسیار عظیم کالا دارد. شاید از این نظر بی نظیر باشد. بنابراین اگر آقای ترامپ گرایش کاسبی دارد، اگر می خواهد وزیر امور خارجه اش را رئیس یک کمپانی نفتی بگذارد، ممکن است که منجر به فرصت های اقتصادی شود اما می تواند تهدید هم باشد. بخصوص اگر نتوانیم کشور را مدیریت کنیم. لذا آن چه به عنوان مصلحت ملی اقتضا می کند، این است که فضا به نحوی مدیریت شود که مشکلی پیش نیاید.

مساله دیگری مطرح می شود. مثل این که آقای ترامپ رفیق روسیه است و آقایی هم که به عنوان وزیر امور خارجه معرفی کرده، رئیس اکسون است و اکسون هم در روسیه سرمایه گذاری کرده و تحریم روسیه باعث شده که متضرر شود. الآن یکی از کمک هایی که می تواند انجام دهد، این است که تحریم روسیه را لغو کند و احیانا شرایط بهتر شود. روسیه هم که رفیق ماست. الآن روابط مان بسیار خوب است. آیا این شرایط برای ما فرصت است؟

دوستان و دشمنان ما، نسبی هستند. به لحاظ تاریخی، روسیه هیچ گاه با ما، بدون این که در مناسبات بین المللی تحت فشار قرار گرفته باشد، رفیق خوبی نبوده است. امیدواریم که در این شرایط رفیق خوبی باشد. اما اگر مرور کنیم، هر گیری که پیدا کردیم، در نهایت به این جا رسیدیم که در سطح بین المللی مشکل خود را حل کنیم. حتی موضوعی مثل خزر که در دوران دوستی و رفاقت ما بود، به نظر می رسد که نهایتا در یک محل بین المللی حل شود. در حالی که روسیه می توانست موضوع را خیلی راحت حل کند. روس ها بر اساس منافعی که تعریف می کنند، گاهی ما را به عنوان رقیب منطقه ای می بینند و خطا هم نیست! روسیه زمانی همه کاره افغانستان و عراق بود. امروز در این کشورها راهش نمی دهند و نقش ایران در این مناطق، نقشی به مراتب جدی تر از روسیه است. در آسیای میانه و در بسیاری از تحولات منطقه، نقش ایران کلیدی تر بوده است. تنها جایی که به نظر می رسد می توانیم با هم هماوردی کنیم، سوریه است که همکاری خوبی داشتیم و روسیه از آن بسیار منتفع شده و البته با مصالح ایران هم سازگار بوده اما این که تغییر شرایط باعث می شود که ما رفقای بهتری باشیم، حتما جا دارد که با احتیاط به آن نگاه کنیم.

اگر دوستی صمیمی بین امریکا و روسیه اتفاق بیفتد، احیانا ما آسیب خواهیم دید. فراموش نکنیم در شرایط مهمی که ایران بعد از فروپاشی شوروی با روسیه داشت، وقتی قرارداد پنهانی که بین امریکا و روسیه بسته شده بود، فاش شد، بسیار تکان دهنده بود. قراردادی بود که هیچ اسلحه ای به ایران فروخته نشود. ما هر روز با روس ها مذاکره می کردیم که اسلحه بخریم و آنها هم با ما مذاکره می کردند. بعد معلوم شد که قول داده بودند که تا مدت مشخصی، هیچ اسلحه ای به ایران نفروشند و هیچ اسلحه ای هم نفروختند. این آثار را در رفتار روس ها در موضوع نیروگاه بوشهر هم می توانیم ببینیم. روس ها بر اساس مصالح خود، آن را از تحریم حذف کردند. مشروط به این که طول دهند و همین کار را هم کردند.وقتی منجر به بهبود شرایط شد که مناسبات روسیه و امریکا با چالش های جدی مواجه شد.

آن چه درباره روسیه مطرح می شود، به اندازه خودش در تمام سیاست خارجی کشورها و ایران، پیچیدگی وجود دارد و خاص روسیه نیست. همه کشورها را باید در چارچوب مصالح ملی کشور نگاه کرد. گاهی به نظر می رسد که چون ترامپ رفیق روس ها است، پس از این طریق می تواند برای ایران فرصت باشد. نه، آن چه می تواند برای ما فرصت ایجاد کند، سیاست خارجی مدبرانه ایران است. اگر جمهوری اسلامی ایران مدبرانه عمل کند، می تواند از فرصتی که از برجام به دست آورده و از گرداب شورای امنیت خارج شده، استفاده کرده و آن را مدیریت کند تا دولت امریکا نتواند پرونده ایران را در یک کشمکش به شورای امنیت برگرداند. ایران می تواند از این شرایط استفاده کند تا دولت ترامپ با ملاحظاتی که به آن اشاره شد و بخشی از آنها می تواند شرایطی را برای فرصت سازی ایجاد کند، مدیریت کند و نه تنها جلوی تهدید را بگیرد، بلکه فرصتی هم از آن به دست آورد. مشروط به این که سیاست خارجی ما از جمله سیاست منطقه ای ما سر جای خود قرار بگیرد. ان شالله دکتر ظریف و دوستانی که در وزارت امور خارجه هستند، بتوانند این کار بزرگ را انجام دهند و این مدیریت پیچیده را داشته باشند.
نام:
ایمیل:
* نظر: